شبكه هاي اجتماعي هم مي‌ميرند؟!

استاد ارجمندم جناب آقاي دكتر مسعودي در وبلاگ خود گزارشي از سايت گلوبال نيوزبا عنوان: " آیا پایان امپراطوری فیس بوک فرا رسیده است؟" را بازنشر كرده‌اند كه در آن با اشاره به كاهش ۵/۱ ميليون نفري تعداد كاربران كانادايي شبكه اجتماعي فيس‌بوك درماه مه امسال(اردیبهشت۱۳۹۰)؛ پيش بيني شده‌بود كه این کاهش درآمریکااحتمالاً شامل۶ میلیون کاربر می‌شود.گرچه در شمال آمریکا این آمار بیانگر رشد تعداد کاربران است.

تا ماه ژوئن۲۰۱۱ تعداد کاربران فیس بوک در دنیا به ۶۸۷ میلیون نفر رسیده بود با این کاهش‌هابنظر می‌رسد از این پس شاهد سقوط امپراطوری بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی دنیا باشیم.

البته بديهي است كه هر پديده‌اي كه در عرصه جامعه ظهور مي‌كند، همانگونه كه با توجه به شرايط خاص، رشد و تكامل مي‌يابد، بدون شك نيز دوران افولي خواهد داشت كه شبكه‌هاي اجتماعي هم از اين قاعده مثتثني نيستند؛ ولي به گمان من كمي عجولانه‌است كه بخواهيم با اين آمار در باره مرگ اين شبكه‌ها صحبت كنيم، چرا كه با توجه به فاصله‌اي كه بين كشورهاي توسعه يافته با كشورهاي درحال توسعه يا جهان سوم از نظر اطلاعاتي وجود دارد اين اميد را به اين شبكه‌ها مي‌دهد كه هرچند كه ممكن است در كشورهاي اروپايي و توسعه‌يافته كاربرانشان تقليل پيدا كند ولي جذابيت‌ها و انگيزه‌هاي لازم براي جذب كاربران بيشتر در كشورهاي هدف ديگري وجود دارند كه بايد براي جذب و حفظ آنها برنامه‌ريزي كرد.

علاوه بر اين هنوز هم در همه كشورهاي توسعه يافته، بسياري از كاربران اينترنت، پس از خواب و قبل از حضور در پاي ميز صبحانه، روز خود را با سركشي به صفحه فيس‌بوك خود آغاز مي‌كنند كه اگر طراحان و مديران چنين شبكه‌هايي براي جذب و حفظ كاربران خود برنامه‌هاي مناسب تدارك ديده‌باشند تا بتوانند همچنان براي آنان در اين شبكه‌ها نيازآفريني كنند- كه قطعاً چنين كرده‌اند- نمي‌توان با ارائه اين آمار و گزارش‌ها منتظر مرگ و افول زودهنگام اين شبكه‌ها بود.

فرهنگ و جهاني سازي

جهان امروز،‌ در کوچکترین اجزاء و زمینه‌های گوناگون، تنوع و تغییراتی را شامل است که قبلاً با آن روبرو نشده بود. بارزترین این تغییرات، پدیده‌ی جهانی‌سازی که اندیشه همگان را به خویش معطوف داشته است.

انبوه نوشته‌ها و تراکم گفتمان‌ها درباره جهانی‌سازی، بیانگر ژرفای ادراک و فهم دربارة ابزارها و مقاصد آن نیست. بنابراین باید تلاش‌های فکری در جهت تحلیل این مفهوم و شعار، چندان متمرکز شود که بتواند از ابزارهای این پدیده، پرده بردارد.

آنچه امروزه خود را بر تمام زوایای زندگی اجتماعی و غیر آن، بر تمام کشورها تحمیل کرده است؛ در نگاه اول پدیده‌ای اقتصادی بود و انعکا‌س بخش فراگیری اقصاد بر جهان، در دهکدة جهانی است. ولی پیشرفت و حرکت حتمی آن، به تحولات عظیم تکنولوژی‌های گوناگون – از جهت ترکیب و آمیزش منطق سرمایه با منطق اکتشاف تکنولوژیکی – مربوط می‌باشد و به نوعی پیمان مقدس سه‌گانه میان سرمایه، تکنولوژی و ارادة سیاسی حاصل از آن دو که همسو با دو عضو دیگر است، اشاره دارد.

شهرت این پدیده از حیث تاریخی به گسترش پدیدة اقتصاد بازار آزاد، بعد از فروپاشی نظام کمونیستی و سوسیالیستی و در اروپای شرقی برمی‌گردد که در پی آن تلاش شد تا برای جهان یک‌قطبی شریعت و قانون نازل شود. این اصطلاح با مفاهیم دیگری با همین هدف همسوست از جمله: پایان تاریخ، حقوق انسان، دموکراسی، لیبرالیسم، جامعه مدنی، جنگ تمدن‌ها، ادارة علیا “Gorernance” نفی جنسیت “Gender” و … .

ادامه نوشته